<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com</link>
<description>مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام ـ شهر حــر</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>تصاویرازسینه زنی به مناسبت شهادت حضرت فاطمه</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/تصاویرازسینه-زنی-به-مناسبت-شهادت-حضرت-فاطمه</link>
<guid>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/تصاویرازسینه-زنی-به-مناسبت-شهادت-حضرت-فاطمه</guid>

<description><![CDATA[
..

بچه های مسجد..]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:34 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آشتی با امام عصر عج</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/آشتی-با-امام-عصر-عج</link>
<guid>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/آشتی-با-امام-عصر-عج</guid>

<description><![CDATA[

اولین کتاب&nbsp; نام کتاب : آشتی با امام عصر عج نویسنده : دکتر علی هراتیان حجم فایل : 505 کیلو بایت لینک دانلود :
 آشتی با امام عصر عج]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:34 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سندیت و اعتبار زیارت عاشورا</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/سندیت-و-اعتبار-زیارت-عاشورا</link>
<guid>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/سندیت-و-اعتبار-زیارت-عاشورا</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;محمد بن اسماعیل بن بزیع&nbsp; از صلحاى شيعه و در نقل حديث بسيار موثق و معتبر بوده است. وفات او در زمان امامت امام جواد (ع) یعنی قبل از سال 220 بوده است. تمامی علمای علم رجال مانند الکشی&nbsp; و نجاشی و شیخ طوسی او را توثیق کرده اند. مثلا نجاشی راوی شناس برجسته شیعه راجع به او میگوید: محمد بن اسماعیل بن بزیع&nbsp; از صالحین این طایفه (شیعه) و افراد مورد اعتماد (ثقات) و کثیر العمل بوده است. امام رضا (ع) راجع به محمد بن اسماعیل بن بزیع در خطاب به بعضی از اصحاب خود میفرماید: دوست دارم كه يكى از شما مانند او مى بود. برای اطلاع بیشتر از شرح حال وی به کتاب معجم رجال الحدیث سید ابوالقاسم الخویی مراجعه شود...
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
بسم الله الرحمن الرحیم
&nbsp;
سندیت و اعتبار زیارت عاشورا
&nbsp;
مقدمه: 
اصحاب ائمه معصومین (ع) از زمان امام علی (ع) تا زمان غیبت صغری بيش از شش هزار و ششصد كتاب در علوم مختلف اسلامی با استفاده از احاديث اهل بيت (ع) به رشته تحرير درآورده اند. اين کتب در زمینه های مختلف علوم دينی مشتمل براصول عقايد، تفسير، فقه، مواعظ، آداب و سنن و مانند آن نگاشته شده اند و مدت تدوين آنها حدود دويست و پنجاه سال بوده است. از ميان کتب مذکور، چهارصد کتاب که نویسندگان آن همگی از اصحاب امام جعفر صادق (ع) بوده و عمدتا در زمینه فقه و عقاید هستند برجستگی خاص يافته و به عنوان &quot;اصول اربع مائه&quot; معروف شده اند. بنابر کثرت عناوین و تشتت محتوای این کتب، علمای شیعه درابتدای غیبت صغری و بعد از آن، روایات مندرج درآنها را بصورت منظم و با ذکر سلسله اسناد حدیث تا معصوم (ع) در آثارخود نقل کرده اند. مرحوم کلینی در کتاب الکافی خود و شیخ صدوق در تمامی کتب خود و همچنین شیخ طوسی در تمامی تالیفات خود به اینکار اقدام کرده اند.
&nbsp;
زیارت عاشورا در کتب تالیف شده قبل از غیبت صغری:
&nbsp;شیخ طوسی رحمه الله علیه در کتاب خود بنام &quot;مصباح المجتهد&quot; زیارت عاشورا را از کتاب &quot;محمد بن اسماعيل بن بزيع&quot; که از اصحاب امام کاظم و رضا (ع) می باشد نقل کرده است. نخبگان علم حدیث سند شیخ طوسی به کتاب محمد بن اسماعيل بن بزيع را صحیح میدانند. لازم به ذکر است که شیخ طوسی تنها عالمی نیست که این زیارت را از کتاب محمد بن اسماعیل بن بزیع روایت میکند بلکه حدود صد سال قبل از او مرحوم جعفربن محمد بن قولويه این زیارت را در کتاب &quot;کامل الزیارات&quot; خود از همان کتاب محمد بن اسماعیل بن بزیع روایت کرده است. بنابراین اکنون به مورد اعتماد بودن محمد بن اسماعیل بن بزیع و افرادی که او به واسطه آنها این زیارت را از امام معصوم (ع) روایت کرده است می پردازیم.
&nbsp;
اعتبار سند زیارت عاشورا: 
محمد بن اسماعیل بن بزیع&nbsp; از صلحاى شيعه و در نقل حديث بسيار موثق و معتبر بوده است. وفات او در زمان امامت امام جواد (ع) یعنی قبل از سال 220 بوده است. تمامی علمای علم رجال مانند الکشی&nbsp; و نجاشی و شیخ طوسی او را توثیق کرده اند. مثلا نجاشی راوی شناس برجسته شیعه راجع به او میگوید: محمد بن اسماعیل بن بزیع&nbsp; از صالحین این طایفه (شیعه) و افراد مورد اعتماد (ثقات) و کثیر العمل بوده است. امام رضا (ع) راجع به محمد بن اسماعیل بن بزیع در خطاب به بعضی از اصحاب خود میفرماید: دوست دارم كه يكى از شما مانند او مى بود. برای اطلاع بیشتر از شرح حال وی به کتاب معجم رجال الحدیث سید ابوالقاسم الخویی مراجعه شود.
محمد بن اسماعیل بن بزیع این زیارت را در کتاب خویش به نقل از صالح بن عقبة وسيف بن عميرة هر دو از علقمة بن محمد الحضرمي از امام محمد باقر (ع) روایت کرده است. سیف بن عمیره از اصحاب امامان کاظم و صادق (علیهم السلام) میباشد و نجاشی و شیخ طوسی راجع به او میگوید که او ثقه است. اما صالح بن عقبه از اصحاب امام صادق (ع) میباشد و نجاشی و شیخ طوسی نقطه ضعفی راجع به او در کتب رجالشان ذکر نکرده اند. بنابراین او ممدوح میباشد زیرا قاعده نزد نجاشی و شیخ طوسی اینست که اگر ذمی در راوی حدیث باشد حتما آن را ذکر میکنند. اما به هرحال ثقه بودن یا نبودن او اهمیتی ندارد زیرا محمد بن اسماعیل بن بزیع زیارت را در کتاب خود علاوه بر صالح بن عقبه از سیف بن عمیره هم که ثقه است روایت کرده است. اما علقمه بن محمد الحضرمی (که زیارت عاشورا به نقل ازاو معروف است و گاهی بدین جهت زیارت علقمه نیز نامیده میشود) از اصحاب امام محمد باقر (ع) بوده و فردی ثقه و مورد اعتماد میباشد و وی این زیارت را از ایشان نقل کرده است. بدین ترتیب صحت انتساب زیارات عاشورا به امام محمد باقر (ع) ثابت میشود.
لازم بذکر است که سند فوق تنها سند معتبر برای زیارت عاشورا نمیباشد. بلکه زیارت عاشورا دارای حداقل سه سند معتبر دیگر از امام محمد باقر(ع) و همچنین امام جعفر صادق (ع) نیز است که توسط شیخ طوسی و بن قولویه روایت شده اند. 
&nbsp;
مضامین اساسی زیارت عاشورا در کتب اهل تسنن
همانگونه که علمای علم حدیث و رجال بیان نموده اند برای اثبات اعتبار یک روایت یا حدیث بررسی سند آن به تنهایی کافی نبوده بلکه می بایستی ضمن بررسی محتوای آن ازعدم وجود مضامینی مخالف با عقل سلیم یا قرآن کریم یا سنت قطعی رسول الله (ص) اطمینان حاصل گردد. بنابراین در اینجا به بررسی محتوا و مضامین زیارت عاشورا پرداخته شده است. سعی شده است تا با جستجوی مضامین این زیارت شریفه در کتب اهل تسنن، شبهه نقل اختصاصی مضامین این زیارت در کتب شیعه برطرف گردد.
مضامین اساسی در زیارت عاشورا:
خواننده زیارت عاشورا متوجه این حقیقت میشود که این زیارت به طور خلاصه دارای مضامین اساسی چهارگانه زیر میباشد:
1- اعلام دوستی با اهل بیت (ع) و دشمنی با دشمنان آنها
2- لعن بنی امیه بطور عمومی
3- لعن ابوسفیان، معاویه و یزید بطور اختصاصی
4- دعا برهمراهی با اهل البیت (ع) در دنیا وآخرت

1- اعلام دوستی با اهل بیت (ع) و دشمنی با دشمنان آنها:
این مضمون از زیارت عاشورا در دو جا بصورت &quot;انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم&quot; تکرار شده است.
1.1-&nbsp;&nbsp;&nbsp; احمد بن حنبل که یکی ازعلمای مذاهب چهارگانه اهل سنت و رهبر حنابله جهان است در کتاب بسیار معروف خود بنام مسند احمد که دارای جایگاه فوق العاده ای نزد تمامی علما و مسلمین اهل سنت است حدیثی را بصورت مستند وبا مضمون زیرازرسول الله (ص) نقل می کند: ابوهریره نقل میکند که رسول الله (ص) به علی وحسن و حسین و فاطمه نگاه کرد و فرمود: أنا حرب لمن حاربكم وسلم لمن سالمكم. 
1.2-&nbsp;&nbsp;&nbsp; الترمذی در کتاب خود بنام سنن الترمذی که یکی از صحاح ششگانه نزد اهل سنت میباشد نیزنقل نموده است: زید بن ارقم نقل میکند که رسول الله به علی و فاطمه و حسن و حسین فرمود: انا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم.
این حدیث دارای منابع بسیار زیاد دیگری نیزدر کتب اهل سنت است و علمای علم رجال و حدیث آنها نیز این حدیث را صحیح میدانند. ملاحظه میشود که احادیث فوق حتی ازلحاظ الفاظ نیز بسیارشبیه بلکه همانند الفاظ بکار رفته در زیارت عاشورا میباشند.

2-&nbsp;لعن بنی امیه بطور عمومی:
این مضمون نیز در چندین فراز از زیارت عاشورا همچون &quot; لعن الله بنی امیه قاطبه&quot;&nbsp; تکرار شده است.
2.1-&nbsp;&nbsp; خداوند متعال در قرآن کریم&nbsp; از شجره ملعونه یاد کرده است. بسیاری ازعلمای اهل سنت همچون سیوطی در کتاب تفسیری خود &quot;الدر المنثور&quot; این شجره ملعونه را بنی امیه معرفی کرده اند. وی نقل میکند که: &quot;رسول الله (ص) روزی با حالتی نگران از خواب بیدار شدند و وقتی از ایشان سوال کردند که چرا نگران هستید فرمودند که در خواب بنی امیه را دیدم که از منبرم بالا و بایین میروند و درهمین وقت خداوند آیه مذکور را نازل فرمود&quot;. 
2.2- علاوه بر قرآن، احادیث نبوی موجود در کتب اهل سنت مشتمل بر مذمت و لعن بنی امیه بحدی است که از حوصله شمارش خارج میباشد لذا ازذکرآنها صرفنظر میشود. بنابراین آنچه ما در زیارت عاشورا راجع به لعن بنی امیه میخوانیم با آنچه در قرآن کریم نازل گردیده و یا از قول رسول اکرم (ص) نقل شده است کاملا همخوانی دارد.

3- لعن ابوسفیان، معاویه ویزید بطور اختصاصی:
در زیارت عاشورا چندین بارلعن ابوسفیان، معاویه ویزید تکرار شده است که از آن جمله &quot;اللهم العن اباسفیان و معاویه بن ابی سفیان و یزید بن معاویه&quot; را میتوان ذکرکرد. شاید درهنگام قرائت این&nbsp; فراز زیارت که &quot;اللعین بن اللعین علی لسانک و لسان نبیک&quot; این سوال مطرح شود که چه وقت رسول الله (ص) معاویه را لعن کرده است. این حقیقت در بسیاری از کتب اهل سنت نظیر تاریخ طبری بدین مضمون آمده است: &quot;رسول خدا (ص) ابوسفیان را سواربرچهارپایی دید در حالیکه معاویه و پسرش یزید نیز همراه او بودند و سپس هر سه آنها را لعن نمود&quot;.
همچنین احمد بن حنبل رهبر فرقه حنابله جهان در روایت مستندی درکتاب خود بنام مسند احمد&nbsp; می آورد: &quot;دو نفر آواز میخواندند که رسول الله (ص) به اصحاب فرمود ببینید این دو نفر چه کسانی هستند. به ایشان عرض کردند که فلانی وفلانی هستند. پیامبر (ص) فرمودند: خدایا آن دو نفر را در فتنه برگردان و در آتش جهنم بیفکن&quot;. هرچند احمد بن حنبل به اسم آن دونفر اشاره نمیکند ولی علامه امینی در کتاب الغدیر روایات بسیاری به نقل از کتب دیگر اهل سنت می آورد که نشان میدهد آن دو نفر معاویه و عمروالعاص بوده اند.
تمامی علمای شیعه و اکثریت اهل سنت ازجمله احمد بن حنبل رهبر حنابله، سیوطی، شوکانی، قاضی ابویعلی، آلوسی، ابن حجر مکی، محمد عبده، ابن جوزی، تفتازانی لعن یزید را جائز میدانند.

4- دعا برهمراهی با اهل البیت (ع) در دنیا وآخرت:
این معنا در چندین قسمت اززیارت عاشورا مانند &quot;ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره&quot; و یا &quot;اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد وآل محمد&quot; آمده است. معنای این جملات از زیارت عاشورا چیزی جز دعای برآن نیست که خداوند ما را از رهروان راه اهل بیت (ع) در این دنیا و محشور با آنها در آخرت قرار دهد. روایات بیشماری از رسول الله (ص) آمده است که ما را به تبعیت از اهل بیت (ع) امر مینماید. آنچه ما بعنوان حدیث ثقلین میشناسیم یک شاهد قوی در سنت رسول الله (ص) برای این فراز از زیارت میباشد. ثقل دومی که رسول الله (ص) مسلمین را در روز غدیر (و در جاهای دیگر بغیر از غدیر) امر به تبعیت از آنها کرد اهل بیت (ع) میباشند. مسلم بن حجاج صاحب کتاب صحیح مسلم که یکی از مهمترین منابع حدیث نزد اهل سنت واز جمله صحاح ششگانه آنان میباشد، حدیث ثقلین را در روز غدیر به دو سند مختلف از رسول الله (ص) نقل میکند. الترمذی نیز که نگارنده یکی دیگر از کتب صحاح ششگانه میباشد، حدیث ثقلین را به سه سند مختلف از رسول الله (ص) نقل میکند. شیخ الألبانی این حدیث را در کتاب &quot;سلسله الاحادیث الصحیحه&quot; خود آورده است.

مضامین فرعی زیارت عاشورا در کتب اهل تسنن
در اینجا به بررسی بعضی از مضامین فرعی در زیارت عاشورا میپردازیم. سعی شده است تا مشابه این مضامین فقط در کتب اهل سنت جستجو شود. اگر چه تک تک مضامین این زیارت شریفه را میتوان در قرآن کریم یا سنت صحیح رسول اکرم (ص) یافت ولی جهت اختصار فقط 5 مورد ازآن مورد بررسی قرار گرفته است:
&quot;السلام علیک یا بن رسول الله&quot;:
چگونه امام حسین (ع) فرزند رسول اکرم (ص) خوانده میشود در حالیکه ایشان فرزند دختر رسول الله (ص) هستند و عرب معمولا امتداد نسل و نسب را فقط از طرف اولاد ذکور میداند. این همان سوالی است که هارون الرشید در مقابل امام موسی کاظم (ع) مطرح کرد و شیخ صدوق در کتاب عیون الرضا متن کامل این مناظره را آورده است. فخررازی مفسر بزرگ اهل سنت با استناد به آیه 84 سوره انعام که عیسی (ع) را فرزند ابراهیم (ع) میخوانند (در حالیکه عیسی فرزند دختری ابراهیم است) میگوید که پس حسن و حسین هم فرزندان رسول اکرم (ص) هستند. ابن ابی الحدید معتزلی با استدلال به آیه مباهله ثابت میکند که حسن و حسین فرزندان رسول اکرم (ص) هستند. در این زمینه احادیث نبوی زیادی نیز وجود دارد که پیامبر (ص) در آنها فرزندان علی (ع) را فرزندان خود میخواند مانند آنچه که الترمذی مولف یکی از صحاح ششگانه اهل سنت بدین معنی روایت کرده است: پیامبر فرمود که حسن و حسین پسران من و پسران دخترم هستند خداوندا من این دو را دوست دارم پس تو نیز آنها را دوست بدار و آن کس را که این دو را دوست میدارد نیز دوست بدار.

&quot;السلام علیک یا بن امیرالمومنین وبن سید الوصین&quot;:
دراین خصوص آنچه را الحموینی شافعی در کتابش بنام فرائد السمطین آورده است نقل میکنیم: ابن عباس میگوید که پیامبر(ص) فرمود: &quot;انا سید النبیین و علی سید الوصیین&quot;. همچنین ابو نعیم در کتاب حلیه الاولیاء روایتی را از انس بن مالک بدین معنی نقل میکند: &quot;رسول اکرم (ص) روزی فرمود اولین کسی که از این در وارد شود امیرمومنان، سید مسلمانان، وآخرین اوصیا است دراین زمان علی (ع) از در وارد شد&quot;.
&quot;السلام علیک یابن فاطمه الزهراء سیده نساء العالمین&quot;:
بخاری و مسلم صاحب صحیح ترین صحاح ششگانه نزد اهل سنت این حدیث را از رسول اکرم (ص) نقل میکنند که فاطمه سیده النساء هذه الامه است.

&quot;وجلت وعظمت مصیبتک فی السموات&quot;:
این فراز بدین معنی است که سوگواری تو در آسمانها بزرگ و عظیم شد. شاید این سوال مطرح شود چگونه سوگواری امام حسین (ع) در آسمانها ظاهر شد. الطبرانی محدث بزرگ اهل سنت در کتاب المعجم الکبیر خود روایت مستندی بدین معنی نقل میکند: &quot;زمانیکه حسین کشته شد آسمان برای چندین روز به رنگ خون در آمد&quot;. نورالدین الهیثمی عالم مشهور حدیث شناس اهل سنت در کتاب خود بنام مجمع الزوائد میگوید: &quot;راویان این روایت مورد اعتماد و صحیح هستند&quot;. در روایت دیگری الطبرانی میگوید: &quot;زمانیکه حسین کشته شد خورشید گرفت بطوریکه ستارگان در وسط روز ظاهر شدند و مردم گمان کردند که روز رستاخیز فرا رسیده است&quot;. نورالدین الهیثمی میگوید: &quot;این روایت دارای سند خوب و قابل قبولی است&quot;. سیوطی میگوید: &quot;زمانیکه حسین کشته شد آسمان خون بارید بطوریکه همه چیز پر از خون گشت&quot;. روایات صحیحه در مورد اینکه پس از قتل حسین (ع) آسمان خون بارید بسیار زیاد هستند. در واقع این فراز از زیارت عاشورا به همین حوادث طبیعی که پس از واقعه کربلا اتفاق افتاده است میتواند اشاره داشته باشد.

&quot;مصیبه ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع اهل السموات و الارض&quot;:
معنی این جمله آن است که مصیبت شهادت حسین (ع) آنچنان بلای عظیم و بزرگی است که دراسلام و بر تمام اهل آسمانها و اهل زمین بزرگتراز آن نازل نشده است. گریه پیامبر (ص) بر حسین (ع) 50 سال پیش از شهادت ایشان نشان دهنده عظمت این مصیبت است. احمد بن حنبل یکی از ائمه مذاهب چهارگانه اهل سنت و ریس حنابله جهان در کتاب معروف خود بنام مسند احمد درروایتی مستند که الهیثمی آنرا صحیح و راویان آن را مورد اعتماد میداند نقل میکند که: &quot;علی بن ابیطالب (ع) درهنگام عزیمت به جنگ صفین وقتیکه بسرزمین نینوا رسیدند فرمودند صبر کن یا ابا عبدالله! سوال شد چه شده است یا علی؟ علی (ع) فرمود که روزی بر رسول اکرم (ص) وارد شدم و دیدم که اشک از چشمان ایشان جاری است. پرسیدم یا رسول الله آیا کسی شما را ناراحت کرده است؟ رسول اکرم (ص) فرمود که همین الان جبرییل از نزد من رفت و به من گفت که حسین در کنار رود فرات کشته میشود. سپس جبرییل به من گفت ای رسول الله آیا میخواهی خاک آن منطقه را بو کنی گفتم آری سپس این خاک را به من داد&quot;.

***
حسین جان چگونه پس از کشته شدن تو بر تو نگرییم در حالیکه پیامبر(ص) قبل از آن بر تو گریست. نمی دانم در دل علی در آن لحظه که این جملات را مقابل حسین میگفت چه میگذشت و نمیدانم حسین چه پاسخی به علی داد.
***

منبع: مرکز فرهنگی نور
کانون فرهنگی ولایت ـ گروه پاسخ به شبهات
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:34 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>هديه دار النور كانون به قرآن آموزان</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/هديه-دار-النور-كانون-به-قرآن-آموزان</link>
<guid>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/هديه-دار-النور-كانون-به-قرآن-آموزان</guid>

<description><![CDATA[
باسلام خدمت قرآن آموزان عزيز
جهت ارتقاي سطح آموزش قرآن آموزان عزيز دار النور كانون قصد دارد كه در مراحل مختلفي با انواع ترفندهاي آموزشي با شما عزيزان همراه باشد؛ يكي از اين ترفنده هاي هديه قرآن تجويدي مي باشد كه اصطلاحا به &laquo;مصحف التجويد&raquo; معروف است. جهت دلگرمي و تشويق اعضا براي تكميل ديگر ترفندها نظر يادتان نرود

دانلود مصحف التجويد
&nbsp;
دار النور كانون فرهنگي ولايت
مسجد امام حسن مجتبي عليه السلام ـ شهر حر]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:34 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>منظور از اهل بیت در آیه تطهیر چه کسانی هستند؟!</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/منظور-از-اهل-بیت-در-آیه-تطهیر-چه-کسانی-هستند</link>
<guid>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/منظور-از-اهل-بیت-در-آیه-تطهیر-چه-کسانی-هستند</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
پرسش: منظور از اهل&zwnj;بيت در آية &laquo;إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً&raquo;[1] چه كساني هستند؟ چگونه شيعيان، بدون دليل، اين آيه شريفه را به علي ابن ابيطالب، حسن ابن علي، حسين بن علي و فاطمه زهرا ـ رضي الله عنهم ـ اطلاق مي&zwnj;كنند؟!...&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
منظور از اهل&zwnj;بيت در آية &laquo;إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً&raquo;[1] چه كساني هستند؟ چگونه شيعيان، بدون دليل، اين آيه شريفه را به علي ابن ابيطالب، حسن ابن علي، حسين بن علي و فاطمه زهرا ـ رضي الله عنهم ـ اطلاق مي&zwnj;كنند؟!&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
&nbsp;
جواب اجمالي
با توجه به احاديث موجود در كتب اهل سنت و شيعه روشن مي&zwnj;شود كه مقصود از اهل&zwnj;بيت در آية تطهير اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب و امام حسن و امام حسين و حضرت فاطمة زهرا ـ عليهم السّلام ـ مي&zwnj;باشند.
&nbsp;
جواب تفصيلي
اهل&zwnj;بيت در آيه مذكور عبارتند از اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب، امام حسن، امام حسين و حضرت فاطمه زهرا ـ عليهم السّلام ـ، دليل ما براي اين ادعا دهها روايتي است كه به طرق صحيح از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ نقل شده، كه در اينجا به چند روايت نبوي اشاره مي&zwnj;گردد:
(1)&nbsp;&nbsp; مسلم در صحيحش از عايشه روايت مي&zwnj;كند &laquo;خرج النبي ـ صلي الله عليه و آله ـ غراة و عليه مرط مرحل من شعر اسود فجاء&zwnj;الحسن بن علي فادخله ثم جاء الحسين فدخل معه ثم جائت فاطمه فادخلها ثم جاء علي فادخله ثم قال انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل&zwnj;البيت و يطهركم تطهيراً&raquo;[2]، 
براساس اين روايت امام حسن و امام حسين و حضرت فاطمه و امام علي ـ عليهم السّلام ـ بر پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ وارد مي&zwnj;شوند. آنها را بخود راه مي&zwnj;دهد و آية تطهير را دربارة آنها تلاوت مي&zwnj;كند.
(2)&nbsp;ترمذي در سننش از ام سلمه روايت كرده &laquo;انّ النّبي جلّل علي الحسن و الحسين و عليّ و فاطمه كساءِ ثم قال اللهم هولاء اهل&zwnj;بيتي و خاصتي اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً فقالت ام سلمة و انا معهم يا رسول&zwnj;الله قال انك الي خير&raquo;[3].
براساس اين روايت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ، حضرت علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السلام ـ را در زير يك پتو جمع مي&zwnj;كند و سپس با گفتن &laquo;هولاء اهل&zwnj;بيتي و خاصتي&raquo; و دعائي كه كلماتش را از آيه تطهير اقتباس كرد، مراد از اهل&zwnj;بيت در آيه تطهير را معرفي مي&zwnj;كند. ترمذي بعد از نقل اين حديث حسن، آنرا تأييد مي&zwnj;كند. حديث فوق توسط احمد بن حنبل نيز نقل شده است.[4]
(3)&nbsp;&nbsp;مسلم در صحيحش باب فضائل امام علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ ح 6220 از سعد بن ابي وقاص نقل مي&zwnj;كند &laquo;... و لما نزلت هدة الآيه (أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُم)[5] دعا رسول الله علياً و فاطمه و حسناً و حسيناً فقال اللهم هولاء اهلي&raquo; در اين روايت هم پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ صريحاً حضرت علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السلام ـ را بعنوان اهل خود معرفي مي&zwnj;كند، ترمذي هم در سننش[6] روايت فوق را نقل و صحت آنرا تأييد كرده است. 
(4)&nbsp; حاكم نيشابوري روايت مي&zwnj;كند &laquo;عن ام سلمة قالت في بيتي نزلت (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) قالت فارسل رسول&zwnj;الله الي علي و فاطمه و الحسن و الحسين فقال هولاء اهل بيتي&raquo;[7] 
براساس اين روايت كه حاكم و ذهبي صحت آنرا تأييد مي&zwnj;كنند بعد از نزول آيه تطهير در خانه&zwnj; ام سلمه پيامبر براي اين&zwnj;كه اهل بيت را به ام سلمه معرفي كند حضرت علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السلام ـ را احضار مي&zwnj;كند و بعد در حضور ام سلمه با جمله &laquo;هولاء اهل بيتي&raquo; آنها را بعنوان اهل&zwnj;بيت خود معرفي مي&zwnj;كند.
(5)&nbsp;حاكم در مستدرك از واثلة بن الاسقع روايت مي&zwnj;كند &laquo;قال اتيت عليّاً فلم اجده فقالت لي فاطمه انطلَقَ الي رسول الله يدعوه فجاء رسول&zwnj;الله فدخلا و دخلت معهما فدعا رسول&zwnj;الله الحسن و الحسين فاقعد كل واحد منها علي فخذيه و ادني فاطمه من حجره و زوجها ثم لفّ عليهم ثوباً و قال (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) ثم قال هولاء اهل بيتي اللهم اهلي بيتي احق&raquo;[8] 
براساس اين روايت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ حضرت علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السلام ـ را در زير يك پارچه جمع مي&zwnj;كند و سپس با خواندن آيه تطهير و گفتن جلمة &laquo;هولاء اهل&zwnj;بيتي&raquo; آنها را بعنوان اهل&zwnj;بيت خود معرفي مي&zwnj;كند. حاكم و ذهبي صحت اين روايت را تأييد مي&zwnj;كنند.
(6)&nbsp; احمد بن حنبل از ام سلمه نقل مي&zwnj;كند &laquo;انّ النبي ـ صلي الله عليه و آله ـ جلّل علي عليّ و حسن و حسين و فاطمه كساء ثم قال اللهم هولاء اهل&zwnj;بيتي و خاصتي اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً، فقالت ام سلمة يا رسول&zwnj;الله أنا منهم قال انك الي خير&raquo;[9] 
براساس اين روايت هم پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در حضور ام سلمه پتوئي را بر حضرت علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السلام ـ قرار مي&zwnj;دهد و با گفتن جلمه &laquo;هولاء اهل بيتي و خاصتي&raquo; و دعائي كه كلمات آن از آيه تطهير اقتباس شده به ام سلمه مراد از &laquo;اهل&zwnj;البيت&raquo; در آيه تطهير را تفهيم مي&zwnj;كند.
(7)&nbsp;&nbsp;و نيز احمد بن حنبل از شداد بن عمار روايت مي&zwnj;كند &laquo;قال دخلت علي واثلة بن الاسقع و عنده قوم فذكروا عليّاً فلما قاموا قال لي الا اخبرك بما رأيت من رسول&zwnj;الله قلت بلي قال اتيت فاطمه (رض) أسالها عن عليّ قالت توجه الي رسول&zwnj;الله فجلست انتظره حتي جاء رسول&zwnj;الله و معه علي و حسن و حسين (رضي الله عنهم) اَخذ كل واحد منهما بيده حتي دخل فادني عليّاً و فاطمه فاجلسهما بين يديه و اجلس حسنا و حسيناً كل واحد منها علي فخذه ثم لفّ عليهم ثوبه او قال كساء ثم تلا هذه الآيه (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) و قال اللّهم هولاء اهل بيتي و اهل بيتي احق&raquo;[10].
براساس اين روايت هم پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بعد از اين&zwnj;كه حضرت علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السلام ـ را در زير پارچه&zwnj;اي جمع مي&zwnj;كند، ابتداء با تلاوت آيه تطهير و سپس با گفتن جمله &laquo;هولاء اهل&zwnj;بيتي&raquo; مراد از اهل&zwnj;البيت در آن آيه را به واثلة تفهيم مي&zwnj;كند. ابن ابي حاتم نيز حديث فوق را با كمي اختلاف در تفسيرش ذيل آيه، روايت نموده است. يادآوري مي&zwnj;كنم كه ابن ابي حاتم در ابتداء تفسيرش ملتزم شده كه احاديثي كه بهترين سند و متن را دارند، روايت كند.
(8)&nbsp;&nbsp;حاكم از انس بن مالك روايت مي&zwnj;كند &laquo;انّ رسول&zwnj;الله كان يمرّ بباب فاطمه (رضي الله عنه) ستة اشهر اذا خرج لصلاة الفجر يقول الصلاة يا اهل&zwnj;البيت انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل&zwnj;البيت و يطهركم تطهيراً&raquo;[11]. حاكم، صحت روايت را تأييد مي&zwnj;كند. حديث فوق توسط احمد بن حنبل[12] و نيز توسط ترمذي با تأييد حسن آن[13] و نيز توسط طبري[14] و ديگران روايت شده است. 
هم&zwnj;چنين مضمون روايت فوق كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در روزهاي زيادي هنگام نماز كه جمعيت زيادي حضور دارند به در خانه حضرت علي و حضرت فاطمه ـ عليهما السلام ـ مي&zwnj;آمد و آنها را با عنوان &laquo;اهل&zwnj;البيت&raquo; صدا مي&zwnj;كرد و سپس آيه تطهير را خطاب به آنها مي&zwnj;خواند، بصورت&zwnj;هاي ديگر و از صحابه متعدد نقل شده كه ما برخي آن از روايات را از تفسير الدر المنثور سيوطي نقل مي&zwnj;كنيم، از جمله:
(1)&nbsp; از ابن مردويه و او از ابي سعيد خدري روايت مي&zwnj;كند &laquo;لما دخل علي (رضي الله عنه) بفاطمه جاء النبي اربعين صباحاً الي بابها يقول السلام عليكم اهل&zwnj;&zwnj;البيت و رحمة الله و بركاته الصلاة رحمكم الله، إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً، انا حرب لمن حاربتم انا سلم لمن سالمتم&raquo;.
(2)&nbsp;&nbsp;از طبري و ابن مردويه و آنها از ابي الحمراء روايت مي&zwnj;كنند كه &laquo;حفظت من رسول&zwnj;الله ثمانية اشهر بالمدينة ليس من مرّة يخرج الي صلاة الغداة الاّ اتي الي باب علي (رضي الله عنه) فوضع يده علي جنبتي الباب ثم قال الصلاة، الصلاة، إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.
(3)&nbsp;&nbsp;از ابن مدروية و او از ابن عباس روايت مي&zwnj;كند: &laquo;قال شهدنا رسول&zwnj;الله تسعة اشهر يأتي كل يوم باب علي بن ابي&zwnj;طالب (رضي الله عنه) عند وقت كل صلوة فيقول السلام عليكم و رحمة الله و بركاته اهل&zwnj;البيت إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً الصلاة رحمكم الله، كل يوم خمس مرات&raquo;، 
بر اساس اين روايات، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در روز&zwnj;هاي زيادي آن هم هنگام نماز كه ازدحام زياد بوده به در خانه حضرت علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السلام ـ مي&zwnj;آمد و اين چهار نفر را با عنوان &laquo;اهل&zwnj;البيت&raquo; ندا مي&zwnj;كرد. و سپس آيه تطهير را خطاب به آنها تلاوت مي&zwnj;كرد تا روشن سازد كه مراد از اهل&zwnj;البيت در آيه مذكور اين چهارنفرند، براساس روايت اخيري كه نقل شد، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ اين كار را 1350 بار تكرار كرده تا براي هيچ&zwnj;كس جاي شبهه&zwnj;اي باقي نماند كه مراد از اهل&zwnj;البيت در آيه تطهير، چهار نفرند.
بطور كلي از احاديث نقل شده، كاملاً روشن گرديد، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مراد از اهل&zwnj;البيت را در آيه تطهير بيان كرده است. زيرا مطابق آيه &laquo;وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ&raquo;[15] پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از طرف خدا مأمور است كه قرآن را براي مردم بيان كند. لذا بخاطر اين&zwnj;كه در آينده ممكن بود از كلمة اهل&zwnj;البيت، برداشت&zwnj;هاي نادرست و خطرناكي شود، كاملاً مراد از اهل&zwnj;البيت را براي مردم روشن ساخت. اين روشن&zwnj;گري با برنامه خاصي انجام مي&zwnj;شد. 
اولاً در عموم روايات منقوله، اين نكته نقل شده، كه هنگام معرفي&zwnj;ها، پيامبر پتوئي و يا پارچه&zwnj;اي و يا عبائي را بر حضرت علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السلام ـ قرار مي&zwnj;داد تا كاملاً مشخص سازد كه مشاراليه كلمه &laquo;هولاء اهل&zwnj;بيتي&raquo; اين چهار نفرند نه كساني ديگر. ثانياً در معرفي و دعائي كه درباره آنها مي&zwnj;كرد از كلمات و تعابير آيه تطهير جمله سازي مي&zwnj;كرد تا عملاً و قولاً نشان دهد كه آيه مورد بحث در شأن و منزلت اين چهار نفر است.
ثالثاً علاوه بر اين&zwnj;كه به زنان خود مثل ام سلمه و عايشه تفهيم كرد كه آيه نازله در منزلت اين چهار نفر نازل شده به شكل عمومي هم به عموم مردم، هنگام ازدحام در موقع نماز معرفي نمود تا براي هيچ&zwnj;كس جز آنان كه نفاقشان مانع رؤيت حق است، ابهامي باقي نماند كه مراد از اهل&zwnj;البيت اين چهار نفرند.
&nbsp;
ـــــــــــــــــــ پاورقی ـــــــــــــــــ
[1] . 33، 33.
[2] . صحيح مسلم باب فضائل اهل&zwnj;بيت النبي ح 6261.
[3] . ترمذي السنن باب فضل فاطمه، ص 699، شماره 3871.
[4] . مسند احمد، ج 10، ص 197، ح 26659.
[5] . 61، 3.
[6] . كتاب المناقب، باب 21، ح 3724.
[7] . حاكم، المستدرك، ج 3، ص 158، ح 4705.
[8] . همان.
[9] . احمد، المسند، ج 10، ص 197، ح 26659.
[10] . احمد المسند، ج 6، ص 45، ح 16985.
[11] . حاكم، المستدرك، ج 3، ص 172، باب ذكر مناقب فاطمه ح 4748.
[12] . المسند، ج 4، ص 516، ح 13730.
[13] . السنن، ج 5، ص 352، ح 3206، كتاب التفسير.
[14] . تفسير جامع&zwnj;البيان، ذيل آيه.
[15] . سورة نحل، آية 44.
کانون فرهنگی ولایت
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:34 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آیا ائمه اهل بیت علیهم السلام از علم غیب آگاهی دارند؟!</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/آیا-ائمه-اهل-بیت-علیهم-السلام-از-علم-غیب-آگاهی-دارند</link>
<guid>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/آیا-ائمه-اهل-بیت-علیهم-السلام-از-علم-غیب-آگاهی-دارند</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
پرسش:اهل سنت اعتقاد دارند كه علم غيب مختص خداوند متعال است و هيچ كس از غيب خبر ندارد ولى شيعيان اعتقاد دارند كه امامان آنها معرفت به غيب داشته و علم الاولين و الاخرين را دارند (كما ورد فى الكافى ص 1250 الائمه اذا شائوا ان يعلموا شيئاً اعلمهم الله ايّاه و... هم يعلمون علم ما كان و مايكون و لا يخفى عليهم شىءٌ) اين در حالى است كه خلقت امامان شيعه با ساير افراد فرقى ندارد و از جهت علم و ايمان با ساير مؤمنين در يك رديف هستند و دليلى بر فضل و معرفت به غيب آنها نداريم؟!!
&nbsp;
پرسش:اهل سنت اعتقاد دارند كه علم غيب مختص خداوند متعال است و هيچ كس از غيب خبر ندارد ولى شيعيان اعتقاد دارند كه امامان آنها معرفت به غيب داشته و علم الاولين و الاخرين را دارند (كما ورد فى الكافى ص 1250 الائمه اذا شائوا ان يعلموا شيئاً اعلمهم الله ايّاه و... هم يعلمون علم ما كان و مايكون و لا يخفى عليهم شىءٌ) اين در حالى است كه خلقت امامان شيعه با ساير افراد فرقى ندارد و از جهت علم و ايمان با ساير مؤمنين در يك رديف هستند و دليلى بر فضل و معرفت به غيب آنها نداريم؟!!
&nbsp;
جواب اجمالى
شيعه معتقد است علم غيب بالذات كه (احتياج به تحصيل، كسب و اذن ندارد) مخصوص خداست و به نص قرآن، خداوند، علم به غيب را براى انبياء، اوصياء و اولياء و محبين خود عطا فرموده است; در اين زمينه آيات، روايات و دلايل عقلى زياد است. مطهرون (آنهائيكه خداوند رجس و پليدى را از آنها بدور داشته) به لوح محفوظ عالم اند و اينها اهل بيت پيامبر هستند و اهل بيت پيامبر كسى جز على و فاطمه و فرزندانش نيست.
&nbsp;
جواب تفصيلى
شيعه هم مثل اهل سنت معتقد است كه علم غيب &laquo;بالذات&raquo; مخصوص خداوند متعال است، بحكم قرآن &laquo;و عنده مفاتيح الغيب لا يعلمها الاّ هو([1]) كليدهاى غيب تنها نزد خداست و جز او كسى آنها را نمى داند&raquo;. و نيز بحكم قرآن، شيعه معتقد است كه خداوند براى بعضى از بندگان خاص خود، علم غيب را قرار داده است، يعنى غير از خداوند بعضى از انسان ها بالعرض و بواسطه خدا و اذن او عالم به غيب هستند. قرآن مجيد مى فرمايد: &laquo;عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احداً الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه ومن خلفه رصداً([2]) داناى غيب اوست و هيچ كس را براى اسرار غيبش آگاه نمى كند مگر رسولانى كه برگزيده...&raquo;. &laquo;و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون فى العلم([3]) تفسير آنها را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند&raquo;. نظير اين آيات در قرآن زياد است([4]).
براى فهم دقيق قرآن بايد به تمام آيات توجه كرد و آنها را در كنار هم معنى نمود و از احاديث و سنت پيامبر هم كمك گرفت. احاديث و روايات زيادى در منابع اهل سنت و شيعه وارد شده كه انبياء و امامان معصوم، علم به غيب داشته اند كه بعنوان نمونه، چند مورد از آنها را در خصوص علم امام على (ع) و خبرهاى ايشان از غيب، بيان مى نماييم:
(1)&nbsp;&nbsp; ابن جرير طبرى، زمخشرى، فخر رازى، جلال الدين سيوطى در كتابهاى خود آورده اند; كه شخصى از على (ع) در مورد تفسير اين آيه پرسيد &laquo;هل ننبئكم بالأخسرين اعمالا([5]) آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين مردم چه كسانى هستند؟&raquo; على(ع) فرمودند: &laquo;انتم يا اهل حروراء([6])&raquo; و اهل حروراء همان كسانى بودند كه بعداً بر على (ع) خروج كردند و از زيان كارترين مردمان شدند.
(2)&nbsp;&nbsp;&nbsp; ابن حجر مكى و جمعى ديگر از علماى بزرگ اهل سنت مى نويسند: على (ع) بالاى منبر بودند كه از تفسير اين آيه سئوال شد &laquo;رجال صدقوا ما عاهدواالله...([7]) در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند، صادقانه ايستاده اند&raquo;. در جواب فرمودند &laquo;اين آيه در حق من و عمويم حمزه و پسر عمويم عبيدة بن حرث، نازل شده كه آندو دعوت حق را لبيك گفتند و شهيد شدند و من منتظرم كه شقى ترين مردمان محاسن صورتم را به خون سرم رنگين كند و اشاره به ابن ملجم كرد و فرمود: هذا و الله قاتلى([8])&raquo;.
(3)&nbsp;&nbsp;&nbsp; على (ع) خبر از تسلط حجاج بن يوسف ثقفى بر مردم و ظلم او در كوفه و حتى از مقدار زمان حكومت اش خبر داده اند([9]).
(4)&nbsp;&nbsp; اصحاب على (ع) خبر دادند كه لشكر خوارج از آن سوى نهروان عبور كردند، على (ع) فرمود &laquo;نه هنوز عبور نكرده اند&raquo; دوباره خبر تكرار شد على (ع) فرمود &laquo;هنوز عبور نكرده اند&raquo;. جندب بن عبدالله ازدى مى گويد با خود در دلم گفتم اگر عبور كرده بودند و على (ع) اشتباه مى گفت، اولين كسى خواهم بود كه وقتى نزديك نهر رسيدم، با او بجنگم ديدم سخن غيبى على (ع) صحيح بود. على (ع) فرمود امر برايت آشكار شد اى برادر ازدى، يعنى على (ع) حتى از ضمير و نهاد او خبر داشت([10]).
آنچه بيان كرديم نمونه هايى از صدها حديث و سندى است كه علماى اهل سنت آورده اند.
به يك نمونه از دلايلى كه با استفاده از قرآن كريم و روايات، بر صحت علم اوصياء الهى به غيب بيان شده است اشاره مى كنيم: &laquo;انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون([11]) بدرستيكه آن قرآن كريم است كه در لوح مكنون است و آن لوح مكنون را غير از مطهرون نمى توانند لمس كنند (درك و فهم كنند)&raquo;. لوح مكنون همان لوح محفوظ است كه در آنجا علم غيب است. و مطهرون و پاكانى كه صلاحيت درك لوح محفوظ را دارند، همان كسانى هستند كه قرآن مجيد فرموده &laquo;انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً([12])&raquo; طبق روايات شيعه و اهل سنت، اهل بيت پيامبر (ص)، على (ع)، فاطمه (س) و فرزندان آنها هستند([13]).
همچنين قرآن مجيد، علم به لوح محفوظ را براى يكى از همراهان حضرت سليمان (آصف بن برخيا) ثابت مى داند &laquo;قال الذى عنده علم من الكتاب انا آتيك به...([14]) كسى كه دانشى از كتاب داشت گفت: پيش از آنكه چشم بر هم زنى آن را نزد تو خواهم&raquo;.
اينكه در شبهه گفته شد كه: امامان با بقيه ى افراد فرقى ندارند با مراجعه به احاديث و رواياتى كه در كتابهاى حديثى علماى اهل سنت و شيعه، در باب مناقب و فضايل حضرت على (ع) و ائمه اطهار (عليهم السلام) آمده است، فرق بين امامان و ديگر انسانها روشن مى شود. گذشته از وحى و روايات ; علماى مسلمان در علم فلسفه و عرفان ثابت كرده اند كه انسانهاى عادى هرگاه به وظايف شرعى خود عمل كرده و با هواى نفس و شهوات مخالفت نموده و راه سير و سلوك را طى كنند، از عالَم غيب، قابليت دريافت اخبار غيبى را پيدا مى كنند كه قرآن مجيد فرموده &laquo;اتّقوا الله و يعلمكم الله([15]) تقوا پيشه كنيد، خداوند به شما تعليم مى دهد&raquo;. چنانكه يكى از راه هاى معرفت و شناخت را راه الهام و اشراق معرفى كرده اند([16])، حتى امروزه فلاسفه غرب هم الهام و آگاهى هاى غيبى را تأييد كرده اند([17]).
پس اينكه عده اى از خواص و اولياء الله، آگاه به اسرار و غيب باشد، هيچ گونه بعدى نداشته، بلكه با تصريح آيات قرآن و روايات معتبر، آگاهى از غيب امرى است كه به اذن خداوند متعال به اوليائش داده مى شود.
&nbsp;
ـــــــــ پاورقی ـــــــــــــــ
[1]- انعام/59. 
[2]- جن/27. 
[3]- آل عمران/7. 
[4]- و ما كان الله ليطلعكم على الغيب و لكن الله يجتبى من رسله... آل عمران/179. و علمناه من لدنا علماً... كهف/64. 
[5]- كهف/103. 
[6]- سيد مرتضى فيروز آبادى ـ فضايل الخمسه من صحاح الستة ـ موسسه اعلمى بيروت جلد 2 ص 454 به نقل از تفسير طبرى جلد 6 ص 27 و كشاف زمخشرى و درالمنثور سيوطى. 
زمخشرى، انكشاف، ادب الحوزة، ج2، ص749، ذيل آيه 103 سوره كهف. 
فخررازى، تفسير كبير، بيروت، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 140، ج21، ص148 ذيل آيه 103 سوره كهف. 
[7]- احزاب/23. 
[8]- احمد بن حجر مكى ـ الصواعق المحرقه ـ تعليقه عبدالوهاب ـ مكتبه قاهره على يوسف سليمان ص 134 و ص 135. 
[9]- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، اسماعيليان، چاپ اول، ج2، ص289، باب معرفت على (ع) به اخبار غيبى. 
[10]- ابى بكر احمد بن على خطيب بغدادى ـ تاريخ بغداد ـ مكتبة السلفية ـ مدينه جلد 7 ص 249. 
[11]- همان ص 4. 
[12]- احزاب/33. 
[13]- زمخشرى، كشاف، همان، ج1، ص369، ذيل آيه مباهله. 
محمد بن عيسى بن سورة، الجامع الصحيح بيروت، دار احياء التراث العربى، ج5، ص663. 
ابى عبدالله حاكم نيشاپورى ـ المستدرك على الصحيحين ـ دار المعرفة بيروت ـ جلد 3 ص 146 و 148 ايضاً عبدالرحمن جلال الدين سيوطى الدر امنشور ـ دار الفكر بيروت چاپ اول جلد 6 ص 605 و 606. 
[14]- نمل/40. 
[15]- بقره/282. 
[16]- بو على سينا ـ الاشارات و التنبيهات شرح شرح قطب الدين رازى ـ مطبعه حيدرى تهران جلد 3 ص 8 ايضاً فخر الدين رازى ـ المطالب العالية ـ نشر شريف رضى ـ بيروت چاپ اول جلد 8 صفحات 139 به بعد. 
[17]- مانند الكسين كارل و برگسن به منشور جاويد ـ آية الله سبحانى چاپ اول چاپخانه مهر جلد 8 ص 298 به بعد مراجعه شود.
&nbsp;
کانون فرهنگی ولایت]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:34 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>موكب الاباء ـ عربي</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/موكب-الابا-ـ-عربي</link>
<guid>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/موكب-الابا-ـ-عربي</guid>

<description><![CDATA[
این فیلم بیانگر و نشان دهنده ی مصائبی است که پس از واقعه ی خونبار عاشورا در سال 61 هجری قمری توسط عمال و حاکمان اموی بر کاروان اسرا وکودکان و کسانی که از حادثه کربلاجان سالم به در برده اند گذشته است.حضور بازیگر هنرمند و توانایی مثل آقای سلوم حداد قابل توجه و در این میان نقش حساس حضرت زینب(س) فراموش نشدنی است؛ چرا که او با پایداری و استقامت خویشدر برابر آن مصائب، اثبات کرد که شهادت امام حسین(ع) به حق در راه اصلاح امت جدش بوده است؛ جهت دانلود ادادمه مطلب را بخوانيد...
فيلم موكب الإباء... الفيلم الذي منع من العرض على الشاشات العربية فلم سوري يصور موكب السبايا لأهل البيت عليهم السلام تم تصويره في مختلف البلدان لمخرجه باسل الخطيب الذي صور فيه معاناة السيدة زينب والإمام السجاد والسبايا من مقتل الإمام الحسين عليه السلام إلى رجوع السبايا إلى المدينه. الفلم مدته ساعه واربع وخمسين دقيقه بتصوير جداً رائع. يبدأ الفيلم قبل مقتل الإمام الحسين عليه السلام بقليل وقد قام بتمثيل دور الإمام الحسين عليه السلام الممثل السوري سلوم حداد
وقد اجازت هذا الفلم نخبه من العلماء والمؤسسات الدنيه فى كل من لبنان وسوريا وايران ومصر الفلم من تمثيل ممثلين سوريين يعنى الفلم عربي غير ... مدبلج يروي الفلم احداث ما بعد استشهاد الحسين بن على رضي الله عنهما فى كربلاء حيث اخذت اخته زينب رضي الله عنها وابنه على بن الحسين رضي الله عنه من كربلاء فى العراق الى ارض الشام ونص الفلم كتب بعد تحقيق فى كتب التاريخ الموثقه ومن هذه المراجع ابن الاثير - اسد الغابه فى معرفه الصحابه ابن الاثير - الكامل فى التاريخ ابن حجر العسقلاني -الاصابه فى تمييز الصحابه ابن سعد- الطبقات الكبرى الطبري - تاريخ الطبري وقد منع عرضه فى شاشات الدول العربية
***
این فیلم بیانگر و نشان دهنده ی مصائبی است که پس از واقعه ی خونبار عاشورا در سال 61 هجری قمری توسط عمال و حاکمان اموی بر کاروان اسرا وکودکان و کسانی که از حادثه کربلاجان سالم به در برده اند گذشته است.حضور بازیگر هنرمند و توانایی مثل آقای سلوم حداد قابل توجه و در این میان نقش حساس حضرت زینب(س) فراموش نشدنی است؛ چرا که او با پایداری و استقامت خویشدر برابر آن مصائب، اثبات کرد که شهادت امام حسین(ع) به حق در راه اصلاح امت جدش بوده است.این فیلم توسط موسسه ی دولتی ساخت و توزیع فیلم های سینمایی بیروت ساخته شده و برای ساخت آن از موسسات و علمای کشورهای اسلامی لبنان، سوریه، مصر و ایران مجوز گرفته شده است.منابع و مصادر جهت تهیه ی فیلم&nbsp;نامه ی این فیلم عبارتند از: 
1. اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ابن اثیر
2. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر
3. لهوف فی قتلی الطفوف، سید بن طاووس
4. الفتوح، بن اعثم 
5. المقتل، ابن مخنف 
6. الاصابه، فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانی
7. مثیر الاحزان، ابن نماء
8. الطبقات الکبری، ابن سعد
9. بحارالانوار، علامه مجلسی
10. معجم البلدان، یاقوت حموی
11. مقتل الحسین، مقرم 
12. تاریخ طبری، طبری 
13. نفس المهموم، شیخ عباس قمی 
14. الحقائق، عبدالحسین شرف الدین
15. معالی السبطین، مازندرانی 
دراخبار آمده بود که شبکه های ماهواره ی عرب زبان از پخش این فیلم سر باز زده اند و کشور عربستان سعودی نیز مبالغ فراوانی را صرف کرد تا از پخش آن در شبکه های عربی جلوگیری کند.
***
فلم موكب الإباء - 1 
فلم موكب الإباء - 2
فلم موكب الإباء -&nbsp;3 
فلم موكب الإباء -&nbsp;4 
فلم موكب الإباء -&nbsp;5

فلم موكب الإباء -&nbsp;6 

فلم موكب الإباء -&nbsp;7 
&nbsp;
كانون فرهنگي ولايت ـ مسجد امام حسن مجتبي عليه السلام
&nbsp;
منبع: صوت الشيعة




&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:34 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پله پله با معلم تجوید (1)</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/پله-پله-با-معلم-تجوید-1</link>
<guid>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/پله-پله-با-معلم-تجوید-1</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
بسم الله الرحمن الرحيم
قال رسول الله (ص):خیرکم من تعلم القرآن وعلمه
بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و به دیگران یاد دهد...
&nbsp;
&nbsp;
بسم الله الرحمن الرحيم
قال رسول الله (ص):خیرکم من تعلم القرآن وعلمه
بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و به دیگران یاد دهد.
&nbsp;
علم تجوید: را می توان در سه مرحله دنبال کرد:
1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دانش داشتن نسبت به محل خروج حروف که اصطلاحا &quot;مخارج الحروف&quot; گویند.
2.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رعایت کردن صفات حروف عربی که در دو حالت می تواند باشد:
أ&zwnj;.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; صفات فردی: که معمولا بعنوان &quot;صفات لازمه&quot; یا &quot;صفات ذاتی&quot; می شناسند؛ و همانطوری که از اسم صفت بر می یاد به بررسی صفاتی که تک تک حروف با خود حمل می کنند می پردازد؛ که در کتابهای عربی آن را بعنوان &quot;حق الحرف&quot; می شناسند
ب&zwnj;.&nbsp;&nbsp; صفات جمعی: یا &quot;صفات عارضی&quot;؛ در این نوع صفات بجای &quot;حرف&quot; با &quot;کلمه&quot; سرکار داریم؛ و حالتی را که بعد از چینش حروف کنار هم بدست می آید را مورد کنکاش قرار می دهد؛ این نوع صفات را در کتب عربی با عنوان &quot;مستحق الحرف&quot; معرفی می کنند.
3.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دانش کیفیت &quot;وقف و ابتدا&quot; در حین قرائت.
امید است با تعریف فوق توانسته ایم دو هدف دنبال شده ـ یعنی تعریف علم تجوید و مراحل آموزش ـ را شرح داده باشم.

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
قبل از اینکه مخارج حروف عربی را برای قرآن آموز بیان کنیم بهتر است &quot;حروف عرب&quot;ی و نحوه تلفظ آنها را مرور کنیم:
حروف عربی 


    
        
            
            شمارگان
            
            
            حروف
            
            
            اسامی حروف
            
            
            شمارگان
            
            
            حروف
            
            
            اسامی حروف
            
        
        
            
            1
            
            
            ا ـ ء
            
            
            الف، همزه
            
            
            15
            
            
            ض
            
            
            ضاد
            
        
        
            
            2
            
            
            ب
            
            
            باء
            
            
            16
            
            
            ط
            
            
            طاء
            
        
        
            
            3
            
            
            ت
            
            
            تاء
            
            
            17
            
            
            ظ
            
            
            ظاء
            
        
        
            
            4
            
            
            ث
            
            
            ثاء
            
            
            18
            
            
            ع
            
            
            عین
            
        
        
            
            5
            
            
            ج
            
            
            جیم
            
            
            19
            
            
            غ
            
            
            غین
            
        
        
            
            6
            
            
            ح
            
            
            حاء
            
            
            20
            
            
            ف
            
            
            فاء
            
        
        
            
            7
            
            
            خ
            
            
            خ
            
            
            21
            
            
            ق
            
            
            قاف
            
        
        
            
            8
            
            
            د
            
            
            دال
            
            
            22
            
            
            ک
            
            
            کاف
            
        
        
            
            9
            
            
            ذ
            
            
            ذال
            
            
            23
            
            
            ل
            
            
            لام
            
        
        
            
            10
            
            
            ر
            
            
            راء
            
            
            24
            
            
            م
            
            
            میم
            
        
        
            
            11
            
            
            ز
            
            
            زاء
            
            
            25
            
            
            ن
            
            
            نون
            
        
        
            
            12
            
            
            س
            
            
            سین
            
            
            26
            
            
            هـ
            
            
            هاء
            
        
        
            
            13
            
            
            ش
            
            
            شین
            
            
            27
            
            
            و
            
            
            واو
            
        
        
            
            14
            
            
            ص
            
            
            صاد
            
            
            28
            
            
            ی
            
            
            یاء
            
        
    


&nbsp;
حروف مقطعه در قرآن
در قرآن کریم، ابتدای 29 سوره به حروفی بر می خوریم که به صورت متصل به هم نوشته شده ولی به صورت کلمه خوانده نمی شوند بلکه باید هر حرفی را به تنهایی و با اسم عربی آن خوانده شود، مانند: &laquo;یس&raquo; که خوانده می شود [یا ـ سین].
با توجه به این که این حروف، جدا جدا (بدون فاصله) خوانده می شوند، آنها را &laquo;حروف مقطه&raquo; نامیده اند.
نکته یکم: اسامی حروفی که به همزه ختم می شوند در حروف مقطّعه، همزه ی آنها تلفظ نمی شود[1].
نکته دوم:
الف) علمای تجوید خاصه مجموع حروفی که در حروف مقطِعه (بدون تکرار) به کار رفته را در این جمله خلاصه کرده اند &laquo;صراط علي حق&nbsp;نمسکه&raquo;.
ب) علمای تجوید عامه مجموع چهارده حرف بکار رفته شده بعنوان حروف مقطعه؛ را در این جمله خلاصه کرده اند: &laquo;صله سحیرا من قطعک&raquo;.
&nbsp;
دار النور ـ کانون فرهنگی ولايت
مسجد امام حسن مجتبی (ع)





[1] . علی حبیبی ـ محمد رضا شهیدی، روانخوانی و تجوید قرآن کریم، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه ـ 1386، ص 20-21.


]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:34 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ابن تيمية و حديث ثقلين (2)</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/ابن-تيمية-و-حديث-ثقلين-2</link>
<guid>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/ابن-تيمية-و-حديث-ثقلين-2</guid>

<description><![CDATA[
ادامه مقاله ابن تيميه و حديث ثقلين (1)...
&nbsp;
7-حافظ ابو نعيم احمد بن عبد الله:
وي در كتابش از حذيفة بن اسيد غفاري از رسول الله صلي الله عليه وآله چنين نقل کرده است كه فرمود:
&laquo;ايها الناس اني فرطکم و انکم واردون علي الحوض. فاني سائلکم حين تردونعلي عن الثقلين فانظروا کيف تخلفوني فيهما. الثقل الاکبر کتاب الله. سببطرفه بيد الله و طرفه بايديکم. فاستمسکوا به لا تضلوا و لا تبدلوا . وعترتي اهل بيتي. فانه قد نبأني اللطيف الخبير انهما لن يفترقا حتي يرداعلي الحوض&raquo;[1]
اي مردم همانا من پيشگام و پيشاهنگ شمايم. و شماهمه در کنار حوض نزد من خواهيد آمد. وقتي كه بر من وارد شديد از شما دربارهثقلين پرسش خواهم کرد. بنگريد بعد از من با ايشان چگونه رفتار مي&rlm;کنيد ـثقل (وزنه) بزرگ کتاب خدا است. ريسماني است که يک طرفش در دست خداست و طرفديگرش در دستهاي شماست. پس بدان چنگ بزنيد تا گمراه نگشته و دگرگون نشويد. و عترت من که اهل بيت منند زيرا خداي مهربان دانا مرا خبر داده استکه اين دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند. 
&nbsp;
ب:-شبهه دلالي حديث:
در اين بخش و پس از اشاره به نقل حديث ثقلين و توصيه و سفارش پيامبر اكرم به حلقه زدن در محور قرآن و اهل بيت، اكنون نوبت به اين مبحث مي رسد كه همانگونه كه ابن تيميّة وقبل از ايشان قاضي عبد الجبار وبعداز او عبد العزيز دهلوي گفته اند آيا حديث ثقلين دلالت بر امامت و گوش جان سپردن به سفارشها و دستورات آنان و در يك سخن پذيرش پيشوائي و امامت آنان مي كند يا خير؟ به ديگر سخن آيا از اين حديث مي توان گفتار شيعه را بر امامت و رهبري اهل بيت استفاده نمود[2]؟
نقد وبررسي 
توجه به واژه هاي بكار گرفته شده در اين حديث و آشنائي با مفاهيم آن نزديك ترين راه براي پي بردن به مقصود شارع و گوينده حديث است كه ذيلاً به آن اشاره مي&zwnj;گردد:
1.&nbsp;&nbsp;&nbsp; الأمر بالأخذ:
در يك تعبير رسول صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: 

    &laquo;ما إن أخذتم بهما لن تضلّوا&raquo;[3]
    الأمر بالتمسّك 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در جاي ديگر فرمودند:&laquo;ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا&raquo;[4]
4.&nbsp;&nbsp;&nbsp; الأمر بالمتابعه
رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمودند :&laquo;لن تضلّوا إن اتبعتم واستمسكتم بهما&raquo; أو &laquo;لن تضلّوا إن اتبعتموها&raquo;[5]

    الأمر بالاعتصام

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم درحديث ديگر فرمودند:&laquo;تركت فيكم ما لن تضلّوا إن اعتصمتم، كتاب اللّه وعترتي أهل بيتي&raquo;[6].
&nbsp;
تعابيري مانند: أخذ و تمسك و متابعه واعتصام هر يك به تنهائي صراحت دارد بر اين كه ثقلين واجب الاطاعه است و پيروي از آن دو بر هر مكلفي واجب است. زيرا اين الفاظ دلالت بر وجوب تبعيّت و پيروى و اطاعت مطلق بدون قيد و شرطدارد، بنا بر اين مفاد حديث، امامت و خلافت خواهد بود ، زيرا شكّى نيست كهبين اطاعت مطلق و بين امامت و خلافت، تلازم و همبستگى تامّ و غير قابل انكاريوجود دارد.
سخن ابن الملك كه در آن كلمه و واژه تمسك را تشريح كرده است خواندني است، او در توضيح و بيان مفهوم اين كلمه چنين گفته است: 
&laquo;التمسك بالكتاب العمل بمافيه وهو الإئتمار بأوامر اللّه والانتهاء بنواهيه. ومعنى التمسك بالعترة محبّتهم والاهتداء بهداهم وسيرتهم&raquo;[7]
تمسك به كتاب عمل كردن به آن يعني پذيرش دستورات وترك نواهي الهي است و معناي تمسك به عترت محبت آنان و هدايت يافتن به وسيله و سيره وروش آنان است. 
مُناوي در بيان و شرح &laquo;إنّي تارك فيكم&raquo; و &laquo;تمسك&raquo; گفته است: 
تلويح بل تصريح بأنّهما كتوأمين خلّفهما ووصّى أمّته بحسن معاملتهما وإيثار حقّهما على أنفسهم والاستمساك بهما ...،
اين تعبير نه اشاره بلكه تصريح دارد كه كتاب وعترت هردو مانند دو قلوهايي هستند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله آنان را در بين امّت باقي گذاشته و به امّت توصيه فرموده است تا به نيكى باآن دو سلوك نمايند، و حقّ آن دو را بر خودشان مقدّم كرده و در امور دينشانبه آن دو تمسّك جويند.
[8]تفتازاني نيز پس از نقل حديث صحيح مسلم مي نويسد: 
ألاترى أنّه عليه الصلاة والسلام قرنهم بكتاب اللّه تعالى في كون التمسك بهما منقذاً عن الضلالة، ولا معنى للتمسك بالكتاب إلاّ الأخذ بما فيه من العلم والهداية فكذا في العترة[9]
آيا نمي بيني رسول خدا صلي الله عليه وآله &nbsp;عترت وكتاب را باهم قرين قرار دا ده است كه تمسك به آن دو نجات از گمراهي است و تمسك به كتاب معنايي ندارد مگر عمل نمودن به آنچه از دانش و ارشاد و هدايت در آن است و در اخذ به عترت هم همين مفهوم اراده شده است.
&nbsp;
و اما لفظ &laquo;الإعتصام&raquo; در قرآن و حديث به معناى &laquo;تمسّك&raquo; است، امام صادق عليه السلام در روايتي ذيل آيه 103 سوره آل عمران (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) فرموده است: 
نَحْنُ حَبْلُ الله الذي قال الله: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) ما آن ريسمان الهي هستيم كه اعتصام و تمسك به آن را خداوند متعال فرمان داده است.
اين روايت در كتب فريقين موجود است[10].
پس الفاظ و تعابيري مانند: &laquo;اخذ&raquo; &laquo;اعتصام&raquo; &laquo;تمسّك&raquo;، در حقيقت به يك مفهوم و معني باز مي گردند كه نتيجه آن &laquo;اتّباع و پيروى&raquo; است، و مفاد &laquo;حديث ثقلين&raquo; چيزي غير از اين نيست. بنا بر اين بدون هيچگونه تأمّل و اشكالى،امامت و خلافت اهل بيت عليهم السلام با اين حديث اثبات مي شود، و اين نتيجه از&nbsp; الفاظ &laquo;حديث ثقلين&raquo; بدست مي آيد كه : على و اهل بيت عليهم السّلامخلفاء رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بعد از آن حضرت مى باشند.
نكته لازم به ذكر وتوجه اين است كه علاوه بر استفاده از مفردات اين حديث، در برخي از نقلها واژه ى &laquo;خليفتين&raquo; به جاي &laquo;ثقلين&raquo; آمده است كه در كتب روائي اهل سنت موجود است، كه اين لفظ نيز صراحت در مرجعيت ديني وسياسي اهل بيت دارد[11].
ج: عدم وجود حديث ثقلين در بخاري
شبهه ديگري كه ابن تيميه در باره حديث ثقلين مطرح كرده است عدم نقل آن در صحيح بخاري است، وي مي نويسد: وهذا مما انفرد به مسلم ولم يروه البخاري..[12].
حديث ثقلين را فقط مسلم نقل كرده است و در صحيح بخاري از آن اثري نيست.
&nbsp;
نقل نكردن بخارى در صورتى كه طريق صحيح براى حديث وجود داشته باشد دليل بر ضعف روايت نيست، زيرا بسيارى از علماى اهل سنت گفته اند: احاديث صحيح منحصر در منقولات صحيحين نمي باشد بلكه به اعتراف خود آنان چه بسيار روايات صحيحي كه از قلم افتاده باشد ولي در ديگر آثار حديثي مكتوب و محفوظ مانده باشد.
&nbsp;نووى در اين باره &nbsp;مى&nbsp;نويسد:
&nbsp;&laquo;انّهما لم يلتزما استيعاب الصحيح بل صحّ عنهما تصريحهما بأنّهما لم&nbsp;يستوعبا وانّما قصدا جمع جمل من الصحيح كما يقصد المصنف في الفقه جمع جملة من مسألة[13].
&nbsp;&laquo;بخارى و&nbsp;مسلم التزام نداده&nbsp;اند كه تمام احاديث صحيح السند را نقل كنند و&nbsp;خود نيز به اين مطلب تصريح كرده&nbsp;اند، بلكه قصد آنان اين بوده كه مقدارى از احاديث صحيح السند را جمع آورى كنند; همان&nbsp;گونه كه نويسنده و مصنف در فقه تمام مسائل فقه را ذكر نمى&nbsp;كند&raquo;
ابن قيّم جوزيه در مورد حديث ابى الصهباء كه تنها مسلم نقل كرده، مى&nbsp;گويد: &laquo;انفراد مسلم در نقل، به صحت حديث ضررى نمى&nbsp;رساند.
&nbsp;آيا كسى مى&nbsp;تواند ادعا كند كه منفردات مسلم صحيح نيست؟ آيا هرگز بخارى ادعا كرده است هر حديثى را كه در كتاب خود ذكر نكرده&nbsp;ام، باطل و&nbsp;ضعيف بوده و&nbsp;حجّت نيست[14]؟
چه بسيار احاديثى كه بخارى در غير صحيح خود به آن احتجاج كرده، در حالى كه در صحيح نياورده است و&nbsp;چه بسيار احاديثى كه بخارى آن&nbsp;ها را تصحيح كرده ولى در صحيح نياورده است&raquo;.
ابن الصلاح مى&nbsp;گويد: 
&laquo;لم يستوعبا الصحيح في صحيحيهما ولا التزما ذلك، فقد روينا ذلك عن البخارى انّه قال: ما ادخلت في كتابى الجامع الاّ ما صحّ و&nbsp;تركت من الصحاح لحال الطول. وروينا عن مسلم انّه قال: ليس كل شىء عندى صحيح &nbsp;وضعته هنا، انّما وضعت هاهنا ما اجمعوا عليه. وقال البخارى: احفظ مائة الف صحيح ومائتى الف حديث غير صحيح، وجملة ما في كتابه سبعة آلاف ومائتان وخمسة وسبعون حديثاً بالأحاديث المتكررة. وقيل: انّها باسقاط المكررة أربعة آلاف حديث&raquo;[15]; 
&laquo;بخارى و&nbsp;مسلم تمام احاديث صحيح السند را در صحيح خود نياورده&nbsp;اند و&nbsp;اصلا چنين التزامى هم نداده&nbsp;اند. از بخارى روايت شده است: من تنها احاديث صحيح&nbsp;السند را در كتاب خود آورده&nbsp;ام، چه بسيار احاديث صحيح&nbsp;السند را كه به جهت طولانى شدن كتاب ترك نموده&nbsp;ام. همچنين از مسلم روايت شده است: اين&nbsp;چنين نيست كه تمام احاديث صحيح السند نزد خود را در اين كتاب آورده باشم، تنها رواياتى را در صحيح خود ذكر كرده&nbsp;ام كه مورد اجماع است... بخارى مى&nbsp;گويد: صدهزار حديث صحيح حفظ دارم و&nbsp;دويست هزار حديث غيرصحيح، در حالى كه در كتاب &laquo;الجامع الصحيح&raquo; خود بيش از 7275 حديث با احاديث مكرّر، نقل نكرده است و&nbsp;بنا بر نظر برخى با حذف مكرّرها چهار هزار حديث است&raquo;.
&nbsp;
د - وجود علي بن منذر درحديث ثقلين
اشكالي كه دكتر سالوس بر حديث ثقلين وارد نوده است اين است&nbsp; &laquo;در روايت دوّم ترمذى على بن منذر كوفى است كه او از شيعيان كوفه به&nbsp;حساب مى&nbsp;آيد...&raquo;[16] 
نقد وبررسي شبهه 
&nbsp;در جاى خود اشاره شده به اينكه، در صورتى كه راوى ثقه باشد تشيّع ضررى به احاديث وى وارد نمى&nbsp;كند[17]. 
از ترجمه على بن منذر كوفى استفاده مى&nbsp;شود كه او از مشايخ ترمذى، ابن&nbsp;ماجه و&nbsp;نسائى و&nbsp;جماعت كثيرى از بزرگان ائمه حديث; از قبيل: ابوحاتم، مطيّن، ابن منده، سجزى، ابن صاعد و&nbsp;ابن ابى&nbsp;حاتم بوده است. صاحب تهذيب در اين باره مي نويسد :
روى عنه : الترمذي ، والنسائي ، وأبن ماجة ، وأبو بكر أحمد ابن جعفر بن محمد بن أصرم البجلي ، وأحمد بن الحسين بن إسحاق الصوفي الصغير ، وأبو علي أحمد بن محمد بن مصقلة
ترمذي،ونساي ، ابن ماجه ابو بكر ...از اورواينموده است . 
[18]&nbsp;عده زيادى از&nbsp; علماي اهل&nbsp;سنت; از قبيل: ابوحاتم رازى، نسائى، ابن&nbsp;حبّان، ابن&nbsp;نمير و&nbsp;ديگران او را توثيق كرده&nbsp;اند.
قال عبد الرحمان بن أبي حاتم سمعت منه مع أبي وهو صدوق ، ثقة
قال النسائي: شيعي محض ثقة . وذكره ابن حبان في كتاب &quot; الثقات. وقال محمد بن عبد الله الحضرمي ... سمعت ابن نمير يقول هو ثقة صدوق.
ابن حاتم مي گويد :
&nbsp;از اومن وپدرم شنيدم واو صادق وثقه بود .
نساي مي گويد: ابن منذر شيعي وثقه است
ابن حبان مي كويد:ازابن نمير شنيدم كه مي گفت او ثقه وراست گو است [19].&nbsp;
&nbsp;
ادامه دارد...]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:34 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ابن تيمية و حديث ثقلين (3)</title>
<link>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/ابن-تيمية-و-حديث-ثقلين-3</link>
<guid>https://kanone-f-velaiat.loxblog.com/ابن-تيمية-و-حديث-ثقلين-3</guid>

<description><![CDATA[
ادامه مقاله اين تيميه و حديث ثقلين...
&nbsp;گفتار سوم :شبهه تعارض
راه ديگري كه مخالفان رهبري اهل بيت براي بي اثر كردن حديث ثقلين انتخاب كرده اند&nbsp; از طريق شبهه تعارض است و لذا بعضي از علماي اهل سنت تعدادي از احاديثي که به نظر آنها متعارض با حديث ثقلين است مطرح کرده اند که به بررسي آنها مي پردازيم.
الف) &nbsp;تعارض حديث ثقلين با حديث اصحابي كالنجوم
يكي از احاديثي كه مدعي تعارض آن شده اند حديثي است كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در شان اصحاب و اقتداي به آنان در كتب حديثي اهل سنت آمده اين حديث است كه فرمود:&laquo;أصحابي كالنجوم بأيّهم اقتديتم اهتديتم&raquo; اصحاب من مانند ستارگان آسمان هستند به هر يک از آنها اقتدا کنيد هدايت خواهيد شد.
مفاد اين حديث مي گويد: اصحاب و ياران رسول خدا مظهر و نشانه ارشاد و هدايت مردم هستند، و فرد خاصي را از بين اصحاب نام نبرده است تا ترجيح و امتيازي درست شود.
واز طرفي مفاد حديث ثقلين منحصر شدن هدايت و رشد در پيروي از اهل بيت عليهم السلام است، بنا بر اين جمع بين اين دو مفاد و بر داشت ممكن نيست، زيرا در يك روايت تمام اصحاب را هاديان و نشانه هاي نجات معرفي فرموده است و در حديث ديگر &laquo;ثقلين&raquo;&nbsp; اهل بيت را راهنمايان و منجيان امت ناميده است.
آمدي از بزرگان اهل سنت پس از بيان مفهوم اهل بيت و سرايت دادن آن به همسران پيامبر به وجه تعارض اشاره كرده و مي گويد: دليلي نداريم که انحصار نجات از گمراهي را در تبعيت از اهل بيت بدانيم زيرا پيامبر صلي الله عليه وآله در برابر حديث ثقلين حديث اقتدا به اصحاب را نيز فرموده است[1].
نقد اين شبهه
شرط تعارض:
متعارض بودن دو حديث در صورتي است كه هر دو از جهاتي يكسان باشند، يعني از نظر صحت سند و قوت متن در يك حد و اندازه باشند.
الباني مي گويد:
&nbsp;أن التعارض شرطه التساوي في قوة الثبوت، وأما نصب التعارض بين قويوضعيف فمما لا يسوغه عاقل منصف.
شرط تعارض دو حديث مساوي بودن در استحكام رساندن محتوا است و اما ايجاد تعارض بين دو حديثي كه يكي قوي و ديگري ضعيف باشد هيچ انسان عاقل منصف نمي پذيرد.[2].
&nbsp;
با توجه به اين شرط سراغ سخنان انديشمندان اهل سنت مي رويم تا معلوم شود كه آيا حديث: &laquo;اصحابي كالنجوم&raquo; شرائط و قدرت تعارض با حديث ثقلين را دارد يا نه؟
ديدگاه دانشمندان اهل سنت:
در موسوعه دارقطني آمده است :وفيه &laquo;أصحابي كالنجوم ، بأيهم اقتديتم اهتديتم &raquo;، أخرجه الدارقطني في (غرائب مالك) ، والخطيب ، في الرواة عن مالك ،... قال الدارقطني لا يثبت عن مالك ، ورواته مجهولون .
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo; را دار قطني در زمره غرائب مالک و خطيب در زمره راويان از مالک ذکر نموده ...وسپس گفته است: اين روايت از مالک ثابت نمي باشد و تمام راويان آن مجهولند[3].
فتني در تذکره مي گويد :ان اصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم &quot; من نسخة نبيط الكذاب .
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo;از روايات نبيط کذّاب است[4] . 
ابن قيم جوزيه در اين باره مي نويسد :وَأَمَّا مَا يُرْوَى عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ { أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمْ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ } فَهَذَا الْكَلَامُ لَا يَصِحُّ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ .
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo;کلامي است که از رسول خدا صلي الله عليه وآله صادر نشده و صحت ندارد[5].
شوکاني مي نويسد :روي عنه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أنه قال: &quot;أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم&quot; فهذا لم يثبت قط، والكلام فيه معروف عند أهل هذا الشأن، بحيث لا يصح العمل بمثله في أدنى حكم من أحكام الشرع.
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo; قطعا ثابت نيست و اشكالات آن نزد محدثان شناخته شده است که عمل به آن در ساده ترين احکام شرع صحيح نمي باشد[6] .
زيعلي در کتاب &nbsp;تخريج الأحاديث والآثار الواقعة في تفسير الكشاف مي نويسد :&nbsp;هَذَا حَدِيث مَشْهُور وَأَسَانِيده كلهَا ضَعِيفَة لم يثبت مِنْهَا شَيْء .
اين حديث مشهور وتمام سند هاي آن ضعيف است و هيچ چيزي را ثابت نمي كند[7].
ابن قدامه مقدسي مي گويد :قول النبي صلى الله عليه وسلم :&laquo; أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم &raquo;لا يصح هذا الحديث .
اين سخن رسول خدا كه فرموده است: &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo; حديث صحيحي نيست [8].
ابن حزم در باره اين روايت مي نويسد:ان اصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم .، وأما الحديث المذكور فباطل مكذوب .
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo;باطل و دروغ است[9] .
و در جاي ديگر مي نويسد : وأما قولهم: &laquo;أصحابي کالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم &raquo;، فحديث موضوع .
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo;حديثي جعلي است [10].
ابن حجر مي گويد :ان اصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم أخرجه الدارقطني في غرائب مالك و قال لا يثبت عن مالك. ورواته مجهولون .
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo; را دار قطني در زمره غرائب مالک آورده و گفته است اين روايت از مالک ثابت نيست و راويان آن مجهولند[11]. 
الباني در باره عدم صحت روايت مي نويسد:&laquo;أصحابي كالنجوم فبأيهم اقتديتم اهتديتم&raquo;&nbsp; لا يصح : واه جدا وموضوع .
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo;صحيح نبوده و حديثي پوچ و جعلي است[12] .
ابن تيميه در باره صحت روايت مزبور مي نويسد:&laquo;أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم&raquo;ضعيف باطل .
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo;حديثي ضعيف و باطل است [13].
همچنين در مجموعه اي از فتاواي علماي الازهر حديث فوق ردّ شده است که بعضي از آنا به شرح ذيل است:
قول النبى صلى الله عليه وسلم : &laquo;أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم &raquo;وهو أيضا ضعيف وقيل موضوع،رواه الدارمى وغيره،وأسانيده ضعيفة .
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo;ضعيف است و گفته شده است جعلي است و دارمي و غير او آن را روايت نموده اند و سلسله سند آن ضعيف است[14] .
السؤال : هل من الحديث ما يقال : أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم ؟
آيا آنچه كه در شان اصحاب از پيامبر اكرم نقل شده است كه فرمود: ياران من همانند ستارگان آسمانند، به هر يك كه اقتدا نموديد هدايت مي شويد، صحيح است؟
الجواب : هذا حديث ضعيف وقيل موضوع .
جواب : حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo;حديث ضعيفي است.وگفته شده است :جعلي است[15]
&nbsp;
محمَّد بن إبراهيم بن عَبداللطِيف آل الشيخ مفتي مكة مكرمه ورئيس قضات وشؤون اسلامي مي نويسد:أصحابي كالنجوم المعروف عند أَهل الحديث حقاً أَنه لا يثبت سنده ولا يصلح للاحتجاج فلا تقوم به حجة.
حديث &laquo;اصحابي کالنجوم...&raquo; كه مشهور و معروف شده است،&nbsp; حق نزد اهل حديث اين است که اين حديث سند آن قابل اثبات نيست وصلاحيت براي احتجاج را نداشته و شايستگي اثبات حكمي را ندارد[16].
&nbsp;
با توجه به كثرت سخنان حديث شناسان از اهل سنت، مدعيان تضاد حديث ثقلين با روايت مجعول و دروغ &laquo;اصحابي كالنجوم&raquo; پاسخ خويش را گرفته و اميد واريم براي هميشه دست از منفي بافي و دروغ پردازي بر دارند تا افراد عادي از امت اسلامي راه درست و صحيح را انتخاب كنند. &nbsp;&nbsp;
ب) &nbsp;- تعارض حديث ثقلين با حديث اقتدوا
&nbsp;عبد العزيز دهلوي در کتابش بنام &laquo;التحفة الاثنا عشرية&raquo; در مقام رد حديث ثقلين آن را معارض با حديثي که در کتب اهل سنت بصورت &laquo; اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر&raquo; نقل شده است مي داند[17] .
بررسي سندي روايت 

    اهل سنت به اين دليل كه چون بخاري و مسلم اين روايت را در صحيح خودشان نياورده اند آن را بي اساس دانسته و با همين ملاك رواياتي را كه در فضائل اميرالمومنين عليه السلام وساير اهل بيت عليهم السلام نقل شده است رد نموده و بي اعتبار تلقي كرده اند، از جمله&nbsp; ابن تيميه در باره مشروعيت خلافت ابو بكر مي گويد: چون در دو كتاب صحيح بخاري و مسلم، نصوص فراوان و از طرفي اجماع بر خلافت ابوبكر داريم ولي درباره علي چيزي وجود دندارد پس خلافت ابوبكر ثابت مي شود.

لأن النص والإجماع المثبتين لخلافة أبي بكر ليس في خلافة على مثلها فإنه ليس في الصحيحين ما يدل على خلافته وإنما روى ذلك أهل السنن[18]. 
و يا در جاي ديگر دليل عدم صحت روايت صادره از رسول خدا که &laquo;امت من هفتاد و سه يا هفتاد و دو فرقه مي&zwnj;شوند&raquo; را عدم وجود آن در صحيحين دانسته و مي گويد: &nbsp;أن حديث الثنتين والسبعين فرقة ليس في الصحيحين[19].

    اين روايت با سند هاي مختلف توسط جمعي از صحابه مثل حذيفه بن يمان، عبدالله بن مسعود، ابودردا، انس بن مالک، عبدالله بن عمر وعبدالله بن ابي الهذيل نقل شده؛ ولي معتبر ترين آنها روايت حذيفه و ابن مسعود مي باشد که تحقيق در سند، ضعف ادعاها روشن مي گردد.

طريق اول حديث حذيفة:
رواياتي که از طريق حذيفه بن يمان نقل شده ، در سلسله سند آن &laquo;عبدالملک بن عمير&raquo;&nbsp; واقع شده است&nbsp; که در کتب رجالي اهل سنت با تعبيراتي همچون: &laquo;رجل مدلس&raquo; &laquo;ضعيف جدا&raquo;، &laquo;کثير الغلط&raquo;، &laquo;مضطرب الحديث جدا&raquo;، &laquo;مخلّط&raquo;، &laquo;ليس بحافظ&raquo; از او ياد شده است.
&nbsp;به عنوان مثال : مزي در تهذيب الکمال و ابن حجر در تهذيب التهذيب در باره او آورده اند :
وقال علي بن الحسن الهسنجاني : سمعت أحمد بن حنبل يقول : عبد الملك بن عمير مضطرب الحديث جدا مع قلة روايته . 
احمد بن حنبل مي گويد:
احاديث عبدالملک بن عمير،&nbsp; بسيار مضطرب ودگرگون است و روايات او در كتب روايي نيز اندك مي باشد[20].
ذهبي در سير اعلام النبلاء در باره او آورده است:
وروى إسحاق الكوسج ، عن يحيى بن معين قال : مخلّط . وقال علي بن الحسن الهسنجاني : سمعت أحمد بن حنبل يقول : عبد الملك بن عمير مضطرب الحديث جدا مع قلة روايته ، ما أرى له خمس مئة حديث ، وقد غلط في كثير منها . وذكر إسحاق الكوسج &nbsp;عن أحمد ، أنه ضعفه.
اسحاق کوسج از يحيي بن معين نقل کرده است که مي گفت: عبد الملك بن عمير مخلّط است يعني احاديث صحيح را با ضعيف به هم مي آميخته است،&nbsp; و احمد بن حنبل گفته است: وي احاديثش با اينكه اندك است ولي مضطرب و ضعيف است[21].
&nbsp;
هم چنين ذهبي از ابوحاتم نقل كرده:&nbsp;عبد الملك بن عمير لم يوصف بالحفظ... عبد الملک &nbsp;بن عمير جزو حافظين به شمار نمي آيد [22].
&nbsp;
خوارزمي از علماي اهل سنت در باره عبد الملك بن عمير چنين آورده است :&laquo;او همان کسي است که عبدالله بن يقطر و يا قيس بن مسهر صيداوي را که سفير و نماينده حسين بن علي عليهما السلام به سوي مردم کوفه بود،&nbsp; شهيد كرد و&nbsp; به دستور ابن زياد او را از بالاي دارالاماره به زير انداخت و در حالي که هنوز جان ورمق در کالبد او بود سر از تن او جدا نمود وچون او را نکوهش نمودند گفت : خواستم او را راحت سازم&raquo;[23].
&nbsp;
از سوي ديگر همين عبد الملک بن عمير حديث را مستقيماً از ربعي بن حراش نشنيده و ربعي بن حراش نيز مستقيما از حذيفه بن يمان نشنيده است . مناوي در اين رابطه مي گويد: 
عبد الملک لم يسمعه عن ربعي و ربعي لم يسمع من حذيفه... عبد الملک اين حديث را از ربعي و ربعي از حذيفه نشنيده است..[24].
طريق دوم حديث حذيفة:
در روايت ديگري که از طريق حذيفه بن يمان وارد شده است اشخاص زير آمده اند: 

    &laquo;سالم بن علاء مرادي&raquo; که ذهبي در باره وي مي نويسد:

&nbsp;ضعفه ابن معين ، والنسائي؛ ابن معين و نسائي او را تضعيف کرده اند[25].
&nbsp;
ابن حجر در باره او مي نويسد :قال الدوري عن ابن معين ضعيف الحديث؛ دوري از ابن معين نقل کرده است که او ضعيف الحديث است[26].

    &laquo; عمر بن هرم &raquo; که ذهبي در ميزان الاعتدال در باره او آورده است:

عمرو بن هرم ضعفه يحيى القطان .
عمرو بن هرم را يحيي بن قطان تضعيف نموده است[27]. 

    &laquo;وکيع بن جراح &raquo; که او را &laquo;&nbsp; مقدوح&raquo; (مورد قدح و خدشه) دانسته اند .

...قال عبدالله بن احمد حنبل عن ابيه : ...سمعت ابي يقول : ابن مهدي اکثر تصحيفا من وکيع ، و وکيع اکثر خطا من ابن مهدي ، و وکيع قليل التصحيف ...و سمعت ابي يقول : اخطا وکيع في خمس مائه حديث.
وکيع از ابن مهدي پر غلط تر و رواياتش کم است...وکيع در پانصدحديث اشتباه کرده است[28]

    همچنين&nbsp;در سند غلام &laquo; ربعي بن حراش &raquo; وجود دارد که ابن حزم تصريح به مجهول بودن او نموده است.

قال ابن حزم: و قد سمي بعضهم المولي فقال : هلال مولي ربعي و هو مجهول لا يعرف من هو اصلا هلال غلام ربعي مجهول است و کسي او را اصلا نمي شناسد [29].
بررسي طريق ابن مسعود:
اما روايتي که از طريق &laquo; ابن مسعود &raquo; نقل شده ، نكات ذيل در آن قابل توجه است : 
&nbsp;
الف: ترمذي تصريح نموده و گفته است: 
هذا حديث غريب من هذا الوجه من حديث ابن مسعود لا نعرفه الا من حديث يحيي بن سلمه بن کهيل و يحيي بن سلمه يضعف في الحديث . اين حديث (حديث اقتدوا) حديث غريبي است كه فقط از طريق يحيي بن سلمه نقل شده است و او در نقل حديث ضعيف است[30].
&nbsp;
ب : در همين سلسله سند &laquo; يحيي بن سلمه بن کهيل &raquo; قرار دارد. 
ابن حجر در لسان الميزان مي گويد:ضعفه يحيى بن معين؛ يحيي بن معين او را تضعيف نموده است[31]
ابن حجر در لسان الميزان آورده است :يحيى بن سلمة بن كهيل بالتصغير الحضرمي أبو جعفر الكوفي متروك او شخصي متروک است&nbsp;احاديث او بايد ترك شود و نقل نشود و يا مورد عمل قرار نگيرد[32].
ذهبي در ميزان الاعتدال گفته است :يحيى بن سلمة&nbsp; بن كهيل . عن أبيه . قال أبو حاتم وغيره : منكر الحديث . وقال النسائي : متروك . وقال عباس ، عن يحيى : ليس بشئ ، لا يكتب حديثه .يحيي بن سلمه بن کهيل را ابو حاتم و ديگران منکرالحديث دانسته اند و نسائي گفته است: حديثش متروک است . و عباس از يحيي نقل کرده است: قابل اعتناء نيست و حديثش ارزش نوشتن ندارد [33].
&nbsp;
ج : و نيز در همين سلسله سند &laquo; اسماعيل بن يحيي بن سلمه&raquo; واقع شده است که مزي در تهذيب الکمال او را متروك الحديث ناميده است[34].
ذهبي در ميزان الاعتدال آورده است :قال الدارقطني : متروك[35] .
علاء الدين مغلطاي در اکمال تهذيب الکمال آورده است :إسماعيل بن يحيى بن سلمة بن كهيل الكوفي . قال أبو حاتم&nbsp; بن حبان : لا تحل الرواية عنه وقال أبو الفتح الأزدي ، فيما ذكره ابن الجوزي : متروك الحديث. إسماعيل بن يحيى بن سلمة بن كهيل الحضرمي الكوفي متروك....ابو حاتم بن حبان گفته است : نقل روابت از او جايز نيست...&nbsp; ابن جوزي&nbsp; او را متروک الحديث دانسته است[36].&nbsp; 
و نيز ابن حجر در تهذيب التهذيب و تقريب التهذيب آورده است :إسماعيل بن يحيى بن سلمة بن كهيل الحضرمي الكوفي . قال الدارقطني متروك . ونقل ابن الجوزي عن الأزدي أنه قال متروك[37].
&nbsp;
د : و نيز در همين سلسله سند &laquo; ابراهيم بن اسماعيل بن يحيي &raquo; آمده است که در باره او گفته اند :

    &laquo; لين ، متروک ، ضعيف ، مدلس ، قال الذهبي : لينه ابو زرعه و ترکه ابوحاتم.&raquo; او شخصي بي مبالات، متروک ، ضعيف و حيله گر در نقل حديث است،&nbsp; ذهبي در باره او گفته است : ابو زرعه او را بي مبالات دانسته و ابوحاتم احاديث او را طرد كرده است[38].


    &laquo; و قال العقيلي عن مطين :کان ابن نمير لا يرضاه و يضعفه و قال : روي احاديث مناکير. قال العقيلي : و لم يکن ابراهيم هذا بقيم الحديث. &raquo; عقيلي از مطين نقل مي کند که:ابن نمير از روايات&nbsp; او راضي نبود و او را تضعيف مي كرد و مي گفت: او احاديث نا شناخته نقل مي کرد. عقيلي مي گويد: حديث ابراهيم ارزشي نداشت[39].

بررسي طريق انس بن مالك :
&nbsp;اما حديث از طريق &laquo;انس&raquo;
در همه سندهاي آن افرادي چون : عمرو بن هرم، عمر بن نافع ، حماد بن دليل وجود دارند:&laquo; عمرو ين هرم&raquo; که قبلا وضعيت وي مشخص گرديد.
در باره &laquo; عمر بن نافع&raquo; آمده است :&laquo;حديثه ليس بشيء&raquo; ، &laquo;لا يحتج بحديثه&raquo; &laquo;حديث او قابل اعتنا نيست&raquo;، &laquo; به حديث اواحتجاج نمي شود&raquo;[40]
در باره &laquo; حماد بن دليل &raquo; گفته اند :&laquo; من الضعفاء&raquo;، &laquo; ضعفه ابو الفتح الازدي و غيره&raquo; ، &laquo;و ابن الجوزي في الضعفاء&raquo;[41]
&nbsp;
بررسي طريق عبد الله عمر:
در تمام سندهايي که در کتب اهل سنت از طريق&laquo; عبدالله بن عمر &raquo;نقل کرده اند&nbsp; پس از آن با تعبيرات مختلف روايت او را از درجه اعتبار ساقط کرده اند، نظير اين موارد: 
حديث اقتدوا باللذين من بعدي . وهذا غلط ، وأحمد لا يعتمد عليه .
حديث اقتدوا باللذين من بعدي أبى بكر وعمر ، وهذا غلط واحمد لا يعتمد عليه . حديث اقتدوا اشتباهي است كه&nbsp; احمد بن حنبل به آن&nbsp; اعتماد نمي کرد[42].
&nbsp;
ان حديث عبدالله بن عمر هذا باطل بجميع طرقه... اين حديث عبد الله بن عمر از همه طرقش باطل است..[43]. 
&nbsp;
با توجه به نقل اقوال متعدد در باره راويان اين حديث، آيا باز هم عقل و منطق صحيح اجازه مي دهد كه روايتي از اين دست را با حديثي صحيح السند و محكم، مانند حديث ثقلين معارض بدانيم؟
&nbsp;
كانون فرهنگي ولايت ـ مسجد امام حسن مجتبي عليه السلام
منبع: موسسه تحقيقاتي ولي عصر (عج)]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:34 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

